سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

80

اساس الصرف (مشتمل بر امهات مسائل علم صرف) (فارسى)

علت ديگرى نيز براى آن ذكر ميفرمايد و آن اينستكه : اقلّ اوزان تصغير فعيل است و آن تحقق پيدا نميكند مگر در ثلاثى پس ناچار محذوف بايد عود كند تا قابل تصغير شود مانند كل و سه و دم كه در تصغير آنها اكيل و ستيه و دمىّ ميگوئيم پس از كله اوّل فاء الفعل همزه و از دوّمى عين الفعل تاء و از سوّمى لام الفعل ياء حذف شده بود . 6 - اسمهائيكه در اصل سه حرفى بوده سپس حرفى از حروف آنها را حذف كرده و بجاى آن حرفى ديگر در غير موضع آن قرار داده‌اند موقع تصغير به حرف بدلى اكتفاء نكرده بلكه حرف اصلى را برميگردانند مانند ابن و اسم و اخت كه در اصل بنو و سمو و اخو بوده‌اند فلذا موقع تصغير بنىّ و سمىّ و اخىّ ميگوئيم . 7 - كلماتى كه در آنها واو يا الفى باشد كه در اصل واو يا ياء بوده يا اينكه در آنها الف زائده باشد يا همزه‌اى كه در اصل واو يا ياء بوده و موقع تصغير اين حروف بعد از ياء تصغير واقع شوند تمام بياء قلب شده و در ياء تصغير ادغام ميشوند مانند عطاء و ادواة و معاويّه و غاويّه كه عطىّ و اديّة و معيّة و غويّة ميشوند 8 - در ذيل قاعده پنجم گفتيم كه تصغير هر اسمى را باصل خود برميگرداند با توجّه به اين مطلب كلماتى كه مؤنّث مجازى بوده و تاء تأنيث در لفظ ندارند بشرطيكه ثلاثى باشند مانند شمس و ارض و عين موقع تصغير تاء به آنها ملحق مىشود پس در مثالهاى مذكور شميسة و أريضة و عيينة ميگوئيم و اگر رباعى يا خماسى باشد قاعده اينستكه عود نكند مانند عقرب كه عقيرب گفته مىشود . 9 - كلماتيكه داراى الف مقصوره هستند در صورتى كه الف در مرتبه